تبليغاتX
یادداشت های علی سیبیل
  • آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دار)

 


  •  آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند . (مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است

 

  • آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم )



  •  آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند(شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد).
+ نوشته شده توسط علی سیبیل در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 14:34 |

 

                                                

حبیب یکی از خواننده‌هایی بود که من آهنگهاش رو خیلی دوست داشتم!!! البته الان هم دارم! ولی نه آهنگهای جدیدش رو، که با پسرش سوسولش(واژه بهتر‌ از این به فکرم نرسید) خونده!!!

بلکه آهنگهای قدیمی که با سبک مخصوص خود حبیب است.

اسم چند تا از آلبومهای  باحال حبیب که من خیلی دوستشون دارم: خداوندا، خورشید خانوم، مرد تنهای شب، همراز، واعظان، کویر باور(این دیگه آخرشه!).

در ادامه شعر آهنگ " کویر باور" رو که خیلی قشنگه آوردم.

یه درخت خشک و بی‌بر میونه کویر داغ

توی ته مونده‌ی ذهنش نقش پر رنگ یه باغ

شاخه‌ی سبز خیالش سر به آسمون کشید

 بر و دوشش همه پر شد ز اقاقی‌یه سپید

زیر سایه‌ی خیالی کم‌کمک چشماشو بست

دید دو تا کفتر چاهی روی شاخه‌هاش نشست

اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر

دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر

دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود

جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود

گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره

اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره

(خواننده: حبیب)

+ نوشته شده توسط علی سیبیل در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 17:32 |

 

اهل کاشان بود!

روزگارش بد نبود

تکه نانی داشت

سر سوذن ذوقی

مادری داشت، بهتر از برگ درخت!

دوستانی داشت، بهتر از اب روان

و مهمتر از همه

خدایی داشت که در ان نزدیکی بود

نقاش معاصر در سال 1307 در کاشان به دنیا آمد. زبان شعری او (که پیرو سبک نیمایی بود) در برخی از اشعار او به ظاهر ساده و بی‌آلایش و در برخی دیگر آمیخته با مفاهیم عرفانی و فلسفی  و همراه با نمادهایی است که محصول سفرها و آشنایی او با آیین بودایی و نیز اندیشه‌های عرفای بزرگ ایرانی است.او با ادبیات شرق آشنایی داشته و از او ترجمه‌هایی نیز باقی مانده است.

مقدمه کتاب "آوار آفتاب" سهراب(که فقط در چاب اول آمده است و در چاپ دوم به درخواست خود وی این مقدمه حذف شد(چراش رو  نپرسید که نمیدونم!!!))، مهر تاییدی بر مطالب گفته شده در بالاست که در ادامه آورده شده است.

«  آسيا وحدت را در گسترش بي كران يافت. آسياييان به فراترها رفته اند. بي سويي را زيسته اند .  باختر از nama-rupa چندان فراتر نشد  .  هنوز گامي چند برون ننهاد، به جهان maya بازآمد .  آن‌جا انسان خدا نتواند شد، به بي پايان نيارد پيوست.  اين‌جا اناالحق مي‌زند، به گرنمان مي‌رسد، به برهمن مي‌پيوندد، بودا مي‌شود، به تائو راه مي‌يابد.  آن‌جا سرانجام حضور خدا، رهرو را از پيشروي باز مي‌دارد (  پژوهش برگسون و اكهارت در عرفان مسيحي  )  و اين جا هم‌ساني با طبيعت پايان راه نيست  ( zen ) .  در آنجا noumen از دريافت به دور مي‌ماند  (  كانت  ) .  و اينجا Paramatman با آگاهي يكي مي شود  (  شانكارا ) .  آنجا من به هر جا سايه مي‌زند و در اثبات خودهدف زندگي باز جسته مي‌شود  (  نيچه  ) .  و اينجا سخن از anatma به ميان است.  در آن مرز و بوم، بهشت را كنار دوزخ مي مشانند  (  بليك  ) .  و در اين سامان طنين advata پيچيده است.  باختر به پست‌ و بلند خو دارد.  و خاور به همواري:  رؤيا و واقعيت بر تار و پودي يكتا گسترش مي‌يابد، و چوآنگ-تسه خواب پروانه شدن و يا پروانة خوابِ او شدن.  آنجا ماوراءالطبيعه را بر بيداري استوار مي‌سازند.  و اينجا بر خواب و بيداري، و گاه فزون بر خوابِ vedanta.  دانش باختر، طبيعت را رام خود مي‌سازد و هوشمنديِ خاور، انسان را با طبيعت هماهنگي مي‌دهد.  باخترزمين دانش را با نقاشي مي‌آميزد، و خاورزمين شعر را.  نگارگر باختر به سايه-روشن و دور و نزديك مي‌گرايد.  پرده‌سازِ خاور به نقش ناپيداي جهان:  آن به نزديك و اين به بي‌پاياني.  تنهايي باخترزمين، تلخي و خشونت به بار مي‌آورد.  و وارستگي خاورزمين، اندوه. برابر خشم و سودازدگي اروپا، آسيا نرمي و توازن را مي‌نشاند.  هرگز شرابِ خونريز از قلم‌موي شاعر چيني نمي چكد.  و هيچگاه به ديدة آسيايي ببرهاي خشم پرهيزگارتر از اسبان دانايي نيستند.  از چهرة مسيح گوتيك شكنجه مي تراود.  و از لبان بوداي اجانتا لبخند.  آن جا راه زياده روي به كاخ فرزانگي مي انجامد ( بليك ). اين‌جا arhant را خويشتن رام خويش ايستاده مي بينم. و نيز هر آن كو بي رفتار است، راه مي سپرد، و راه، راه ميانه است.  Pratipad ,Madhyama است .    و از اين روي دست فرا مي‌رود تا پيالة زرين خوراك را از دست "Sujata" بپذيرد. و آسيا اندوه تماشا را دريافت.  و ناپايداري را شناخت:Tsutu no inochi. و همدردي را گسترش شگرف داد. در آن سوي جهان سروش آمد:  بكش و بخور.  و در اين سو ahimsa پايه‌اي بلند گرفت.  آن‌جا نويد رستگاري به مردمان دادند.  و در اين‌جا "ahimsa" چندان گسترش يافت كه روانِ برف از راهب ياري خواست  (Yuki) .  و پروانه‌اي از Samsara رست  ( Kocho ). و همدردي بدان‌جا رسيد كه درخت آلو از زمين به پرواز آمد: Ume watobi . و جهان بيني آسيايي از سايه به راه آغاز كرد.  و از ناگفتني‌ها رمزها گفت.  و تهي را نيز به ديد آورد.  گاه بر تهي مكتبي ريخت (Madhyamika)  و گاه تعبير نابود را به تهي نزديك ساخت.  و تهي را ستود:  آرامش در تهي، حالتي‌ست ناگفتني  (Lie-Tzeu) . و زبان اشاره را آسيايي در كار گرفت: نشانه اي كوچك از قلم‌موي او، رمزي از جوهر نهفتة جهان را باز نمود  (  نقّاشي سونگ  )   » .

+ نوشته شده توسط علی سیبیل در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 17:23 |

این شعر قرار بود توسط استاد شجریان با آهنگ سازی فرهاد فخرالدینی خوانده شود اما حیف که لجبازی این دو هنرمند با یکدیگر یه هو لذت گوش دادن این آهنگ رو از من و شما گرفت!!!

نفس ميزند موج ساحل نميگيردش دست

پس ميزند موج

فغانی به فريادرس می زند ميزند موج!

من آن رانده ی مانده ی بی شکيبم

که راهم به فريادرس بسته

دست فغانم شکسته

زمين زير پايم تهی ميکند جای

زمان در کنارم عبث ميزند موج!

رهاکن رها کن که اين شعله ی خرد چندان نپايد

يکی برق سوزنده بايد

کزين تنگا ره گشايد

کران تا کران خار و خس ميز ند موج!!!!

گر اين نغمه اين دانه ی اشک

درين خاک روييد و باليد و بشکفت

پس از مرگ بلبل ببينيد

چه خوش بوی گل در قفس ميزند موج!


شاعر: فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط علی سیبیل در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 15:49 |

میدونم خیلی دیره!!!

یعنی یه کم بیشتر از خیلی! و یه کمی کمتر از بیشتر!(چی گفتم!!!)

(از این جمله نتیجه می گیریم که بیشتر از خیلی زیادتره!!!)

ولی نمیشه، باید بگم!پس میگم! اونم با صدای بلند:

 "سال نو مبارک"

برای همه دوستانم توی این سال جدید، ارزوی موفقیت و سربلندی و شکوفایی و نو آوری و انرژی هسته ای و ارواح عمه ام و دیگر هیچ...  !!!

به به! به به!

همتون رو دست دارم یعنی تک تک!!!

یه ساله دیگه اومد و رفت(۸۶) و من باز آدم نشدم!!!(نخند! وضع خودت همچین بهتر از من هم نیست!)

به قول شاعر که میگه:

"...عمری دگر بباید

                   بعد از وفات، ما را

                                          کین عمر طی نمودیم

                                                                      اندر امیدواری..."

انشالله تو همین سال جدید(۸۷)، میشم(منظورم آدمه!)

(میدونم الان تو دلت میگی، "بعیده"!)

راستشو بخوای خودمم خیلی طیب خاطر ندارم!(خداییش لغت رو حال کردی!یعنی خیلی مطمئن نسیتم

ولی به هر حال حداقل به خودم قول دادم، که بشم! (شما هم یه سعی و تلاش بکنی، بد نیست! جای دوری نمیره!!!)

و در ادامه این را هم متذکر بشوم که:

تنها آنچه برای خدا حقیقت دارد، برای من حقیقت دارد زیرا من و او یکی هستیم(بابا خدا!!!)

.

.

.

و این  گلها هم تقدیم به همه اونایی که خیلی گلن

 

 

انشالله که تو این سال جدید:

  • روی گلتون به سرخی سیب
  • لبهاتون به شیرینی سمنو!
  • جیبهاتون پر از سکه
  • دلتون سیر از شادیا و خوشیا
  • نگاهتون به پاکی آینه
  • سفره دلتون به شادابی و طراوت سبزه
  • ساعت عمرتون همیشه به وفق مراد
  • و ماهی قرمز تنگ قلبتون همیشه عاشق

 

 

+ نوشته شده توسط علی سیبیل در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 15:45 |