تازگی ها شهرداری محترم تهران بزرگ اقدام به برگزاری خیابان هنر(!) در مکانهای مختلف از شهر کرده. اون روز که خیلی تصادفی یکی از این خیابونا سر راهم بود رفتم و یه ساعتی از غرفه های جوروا جور بازدید کردم وآمار بازدید کننده ها رو یه نفر افزایش دادم(!).
بعد از اینکه اومدم بیرون حالم خوب نشد که هیچ تازه بدتر هم شد!!!(میپرسید چرا!؟) خودتون یه سر برید و ببینید جواب سوالتون رو پیدا می کنید!
توی راه با خودم گفتم:
"ای کاش دغدغه هیچ هنرمندی تامین معاش نبود"
+ نوشته شده توسط علی سیبیل در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت
12:17 |
همین اول یه توضیح در مورد تیتر بدم که مطلبی که در ادامه می خونید هیچ ربطی به فیلم "ریدلی اسکات" با بازی "دی کاپریو" و "گلشیفته" ی خودمون(!) نداره و صرفا جنبه سو استفاده داره! (شفاف سازی کردم که وقتی به ته مطلب می رسین نگین ای بر پدر هر چی...!!!)
و اما بریم سراغ من!
این روزها، من دیگر به کلمات اعتقاد ندارم، چون دیده ام و می بینم که می شود با کلمات دروغهای شاخدار و غیر شاخدار ساخت و به خورد دیگران داد. من این دروغها را می پذیرم ولی باور نمیکنم. من در برابر کلمات فقط سکوت می کنم!
این روزها، من دیگر به آدمها اعقاد ندارم چو دیده ام و می بینم که آنها با کلمات دروغهای شاخدار و غیر شاخدار می سازند و تحویل مردم می دهند. من آدمها را می پذیرم ولی آنها را باور نمی کنم. من در برابر آدمها هم فقط سکوت میکنم!
این روزها؛ ما آدمها (من!) دیگر به هم نمی گوییم که راجع به هم چه فکر می کنیم و برایمان اهمیتی ندارد که دیگران در مورد ما چه فکر می کنند. ما (من!) دیگر آیینه یکدیگر نیستیم (آخ نمی دونی غیبت چه قدر حال میده!!!) و این درد آور که چه عرض کنم فاجعه است...
و باز این روزها، ما افکار و اندیشه هایمان را در پس لایه های بی اعتمادی و فاصله هایی که با سکوت آکنده است پنهان می کنیم و بدین گونه است که آدمها برایمان تبدیل به مجسمه هایی می شوند که زبان سخن گفتن ندارند و یا اگر دارند شنیده نمی شوند چون لابد دروغ می گویند و آدمهای دورو برمان فقط جز لاینفک روزمرگی امان هستند!
اما بدبختانه موضوع به اینجا ختم نمی شود! چون وقتی دروغها بارها تکرار شوند سرانجام آدمها (من!) آنها را می پذیرند و بدتر اینکه بعد ها همین ها را به صورت قانون درمی آورند و این درد آور که چه عرض کنم فاجعه است...
+ نوشته شده توسط علی سیبیل در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت
12:10 |
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگانفضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانیکه دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی درموردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجاسپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شدهاست. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحتآنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان وبزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعانو مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستارهها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشیدشناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون کهتوسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بودهاند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسطساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحملشده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت ازیکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایانما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه اینعکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسدتا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقلدر آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیمروی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فردرا فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشررا در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت مادر جهت برخوردمهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.
+ نوشته شده توسط علی سیبیل در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت
21:38 |