هممون وقتی هفت ساله شدیم یه کوله پشتی گل من گلی انداختن پشتمون و گفتن پسرم (یا دخترم!) دیگه وقت اون رسیده که سواد یاد بگیری و واسه خودت کسی بشی! البته بعضی هامون که وضع مالیشون خوب بود(!) کودکستان رو هم تجربه کردند (ما که ندیدیم!)
با هزار بدبختی دیپلم گرفتیم و الی آخر...
تا اینکه رسیدیم به جایی که الان هستیم!
ولی هر چی فکرشو می کنم می بینم بی فایده بوده ! (یه چیزایی تو مایه های آب تو هاون رنده کردن!!!)
بیشتر ماها (حداقل من که اینجوریم!) درسهایی رو که اون اول اولا خوندیم خوب یاد نگرفتیم یا اگه خوب یاد گرفته باشیم، فراموش کردنشونو بهتر از یاد گرفتنشون، یاد گرفتیم!
یادتون که هست؟! (انشالله که هست !)
این روزها بیشتر ماها با اینکه آخر و عاقبت چوپان دروغگو رو خوندیم ولی واسه بهتر شدن زندگی مون تو دروغ گفتن به هم دیگه به هیچ وجه(!) کم نمیذاریم، یعنی یه جورایی واسه دروغ گفتن که بیشتر اوقات به تشخیص خودمون مصلحتیه (!) له له میزنیم! (دم خودمون گرم!!!)
خاطر مبارکتون هست که؟! (خدا کنه که باشه!)
با اینکه سرگذشت دهقان فداکار (ریز علی خودمون!) رو تو کلاس سوم و حکایت پتروس رو تو تو کلاس چهارم خوندیم و ازبریم (!)، ولی افسوس و صد افسوس که بیشتر مواقع حاضر نیستیم اندازه نوک سوزنی از حق خودمون ( که بیشتر وقتها هم حق ما نیست!!!) بگذریم و نه تنها فداکاری نمی کنیم تازه با پروریی تمام حق دیگران رو هم زیر ...(!!!) له و لورده کنیم! ( ایول به مرام و معرفت خودمون!!!!)
فکر کنم هنوز فرهاد کنجکاو علوم سوم هنوز یادتونه، ولی وا اسفا (!) که این روزها ترجیح می دهیم از کنار خیلی چیزها به سادگی رد بشیم و حتی بهش فکرم نکنیم. بیشتر ماها این روزها " مثل گاو دنبال گاو بازیم و غریزی عمل میکنیم".
محاله که قهرمان تصمیم گیری تو سیم ثانیه رو فراموش کرده باشیم (آره بابا! همون کبری خودمون!)، ولی این روزها بیشتر ماها یک تصمیم درست و حسابی واسه زندگی مون نداریم!(یعنی یه چیزایی تو مایه های هر چه پیش آید خوش آید هستیم!)
داستان زاغ ابله عمرا اگه یادمون بره (!) ولی چه فایده! این روزها تا یکی ازمون تعریف میکنه سریع خودمونو می گیریم و فکر می کنیم آسمون جرخورده و ما یکی افتادیم تو این کره خاکی و داریم یه جورایی تلف میشیم! یه دوستی می گفت: همیشه دشمنت از تو تعریف میکنه، دوست واقعیت اونقدر بهت گیر میده وایرادات رو میگه که دهنت رو آسفالت میکنه! (دم هر چی منتقد منه گرم!!!)
من یار مهربانم ...
خوب حالا (!) به جای اینکه ادامه شعرو بخونی، ببین تو زندگیت چقدر به این یار مهربون بها دادی؟!
نه! خداییش، تعداد کتابهایی که تا حالا خوندی، از فیلم هایی که تا حالا دیدی کمتر نیستن؟؟؟!
حرف آخر اینکه من واقعا نمی دونم این درسارو واسه چی خوندیم؟! نکنه مشکل از قهرمان داستانهاست که بیش از حد ایده آل اند؟! (که نیست!)، یا مشکل از سیستم آموزشی؟! (که بعید می دونم!!!)
میگم نکنه مشکل از خود ماهاست؟!!!

